نه تغییر دادم
نه تفسیر کردم
محمدرضا شفیعی کدکنی
این وبلاگ مربوط به دغدغه های شخصی من است.خوش آمدید!
نه تغییر دادم
نه تفسیر کردم
محمدرضا شفیعی کدکنی
تمام شد. ساده و بچگانه... درست مثل اول، وسط و همین آخرش!!!
بنیاد همه چیز، گویا بیش از آن چه در تصور بگنجد، بر باد است...
این وبلاگ هم بی فایده شده! از بودنش شرم دارم و از نبودنش رنج! احتمالا همین روزها از صفحه ی روزگار محوش کنم!
به هر حال هر چه که باشد خوب یا بد، هنوز هم می تواند وسیله ای باشد برای گفتن تبریک نوروزی!
پس نوروزتان خجسته!
امیدوارم سال بعد اوضاع از هر جهت به شود!!!
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟
تا شدم حلقه به کوی در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم!!!
قبل از رفتن توی رخت خواب، چای خورد و در مورد مرگ فکر کرد. خلق و خویش عالی بود، مثل این که نوشیدنی زده باشد، نه چای.
(مرگ و پنگوئن، اندری کورکف، ترجمه ی شهریار وقفی پور)
پ.ن: در این کتاب به طرز خنده آوری این کلمه تقریبا همه جا به جای شراب به کار رفته. نمی دانم وقتی نوشیدنی هم معنای ثابت و سکرآوری پیدا کرد می خواهند به جایش چه بگذارند؟