|
روزنامه ی شرق دوباره برگشت. امیدوارم این بار بماند و هیچگاه به ابتذال کشیده نشود... + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 15:49 توسط فاطمه |
تخته بند حیاتم. محکوم به زندگی در این دنیای شوم. کاش می دانستم به کدامین گناه نکرده این چنین به صلیبم کشیده اند! + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 15:41 توسط فاطمه |
اخیرا مثل همیشه با گرم شدن هوا دوباره بحث مبارزه با بدحجابی شدت گرفته. اما بحثی که هست این است که حکومت بعد از حدود سی سال که از آغازش گذشته چطور نتوانسته بچه هایش را مقید به مبانی اسلامی رشد دهد. و هنوز اکثر ما از اسلام چیزی جز مقداری آداب و مناسک شاید در بعضی موارد آزاردهنده نمی شناسیم ؟ هنوز درصد زیادی از ما " فرزندان انقلاب " اسلام را با دل و جان نپذیرفته ایم! نمیدانم چرا اخیرا همه به اصلاح ما دختران علاقه یافته اند و نگران ما هستند؟ گویی ما خودمان هیچ از حجاب و عفاف نمی دانیم یا اگر از ما مراقبت نکنند همه به فساد کشیده می شویم!!! کاش به جای این برخوردها به ما یاد می دادند چگونه در حالی که مسلمان هستیم از زندگی لذت ببریم؟!!!! کاش کمی برای ما هم حق قایل می شدند!!! + نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 14:13 توسط فاطمه |
...پوستینی کهنه دارم من،
یادگار از روزگارانی غبارآلود. مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگارآلود. های، فرزندم! بشنو و هشدار بعد من این سالخورد جاودان مانند با بر و دوش تو دارد کار. لیک هیچت غم مباد از این. کو، کدامین جبه ی زر بفت میشناسی تو کز مرقع پوستین کهنه ی من پاکتر باشد؟ با کدامین خلعتش آیا بدل سازم که م نه در سودا ضرر باشد؟ .... مهدی اخوان ثالث + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 0:33 توسط فاطمه |
|