|
پدربزرگم مي گفت فلان اتاق سقفش ترك خورده. هنگام ورود به آن بسم الله بگوييد!!!! قدرت خدا قابل رد كردن نيست، چون خدای بدون قدرت شایسته ی خدایی نيست. اما آن طور كه در تاريخ اسلام هم مي بينيم خدا جز در مواقع خاص از قدرتش استفاده ي خاص نمي كند. خداوند جهان را با روابط علی و معلولی خاص آفريده و به نظر درست نمي رسد خودش لحظه به لحظه طراحي خودش را نقض كند. تا زماني كه براي حل هر مشكلي منتظر اقدام خدا و ائمه باشيم به هيچ پيشرفتي دست نخواهيم يافت. اخيرا هم در كشور به جاي اين كه اين تفكرات را از بين ببرند دائم به امام زمان متوسلند و معتقدند او امدادرسان است... يكي روبهي ديد بي دست و پاي فروماند در لطف و صنع خداي... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 6:37 توسط فاطمه |
دستور زبان عشق آخرین مجموعه شعر قیصر امین پور است که انتشارات مروارید منتشرش کرده.فعلا این یک بیت را از آن داشته باشید تا بعد: چرا در آخر هر جمله ای که می گویم تو ای نشانه ی پرسش نشسته ای به کمین + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 9:33 توسط فاطمه |
بدون شرح
با عرض معذرت از خالق این طرح که نمی شناسمش. + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 23:14 توسط فاطمه |
...جمله ای یادم آمدکه یک جایی خوانده بودم، یا شاید از کسی شنیده بودم : توی افغانستان کودکان بسیاری هست، ولی کودکی زیادی نیست. منبع: کتاب معرفی شده در پست قبل + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 5:26 توسط فاطمه |
دقايقي پيش كتاب"بادبادك باز" اثر خالد حسيني را به پايان رساندم. اين كتاب با ترجمه ي خانم ها زيبا گنجي و پريسا سليمان زاده به وسيله ي انتشارات مرواريد منتشر شده. رمان واقعا زيبايي است و شرايط سال های اخير افغانستان و مردمش را خوب توصيف كرده .با خواندن اين كتاب علاوه بر اين كه ديدگاهم نسبت به افغانستان و مردمش تغيير كرد نكاتي نيز در مورد آداب و رسوم و فرهنگ آن ها آموختم. افغان ها(چه هزاره و چه پشتون و...) مردماني خوب هستند كه حالا سال هاست بر اثر حماقت قدرت ها با تمام وجود عذاب مي كشند. مردم افغانستان هم حق دارند كشورشان را آباد، آزاد و در صلح و آرامش بينند! به اميد آن روز + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 5:14 توسط فاطمه |
... پدربزرگ ها گاهی به ساعت های خیلی قدیمی شباهت پیدا می کنن. بی سر و صدا، دقیق، ظریف، که اگه بهشون نرسی می خوابن. بعضی هاشونم ممکنه دیگه هرگز از خواب بیدار نشن.
عباس معروفی، آونگ خاطره های ما + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 14:32 توسط فاطمه |
مناظر ناپایداری را که از پنجره ی کوپه ی قطار می دید ، برایشان شرح می داد . انگار شعری طولانی را که به تدریج از روی کاغذ پاک می شد ،پاره می کرد و به دست باد فراموشی می سپرد. + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 14:21 توسط فاطمه |
سلام از قديم گفته اند بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي... ! اين كه درست اما ظاهرا دقت نكرده اند كه خستگي را هم از بين مي برد (يا حداقل من يكي چيزي نديده ام). 5 روزي در سفر بودم و حسابي خستگي هاي يك سال سخت قبلم از بين رفت. دوستان نزديكم وضع آشفته ام را در ماه هاي قبل مي دانند. چيزي در مرز جنون.اما حالاخيلي راحت تر فكر مي كنم. روزهاي سفر به كلي فراموش كرده بودم كه كار دارم،خسته ام،درگيري هايي دارم... تازه وقتي در جاده حركت كردم تا بيايم يادم افتاد كه... اما اميدوارم بتوانم بهتر با همه چیز كنار بيايم. بايد به هر حال تلاش كرد... اين هم تعدادي عكس... چون ظاهرا برای بقیه ی بیت جا نبوده آخرش حذف شده!!!! خستگی سفر روی این آقا حسابی کار کرده! سوغاتی!!! بدون شرح... این دستمال کاغذی هم طرح classic داشت!!!!! + نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 20:35 توسط فاطمه |
چند سال باقیمانده از یک زندگی واگذار می شود. نیازمندان به آن با صاحب این وبلاگ تماس حاصل فرمایند. ارادتمند شما: صاحب چند سال عمر اضافه با تشکر + نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 15:31 توسط فاطمه |
اگر روزی انسان در کوپه ی درجه یک مسافرت کند و ادبیات در واگن بار، کار دنیا به سر آمده ! صد سال تنهایی ـ ترجمه ی محمد پارسای ـ ص۵۴۰ + نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 1:26 توسط فاطمه |
شايد 6ماه براي سر و سامان گرفتن يك وبلاگ زياد باشد. اتفاقي كه هنوز هم در مورد وبلاگ من رخ نداده است.براي همين اين روزها بارها خواسته ام وبلاگم را از بين ببرم. اما هر بار دست و دلم لرزيده . گويي به اين وبلاگ دل بسته ام . نمي دانم چرا اما حس مي كنم به وجودش نياز دارم . جالب است بدانيد اين چهارمين وبلاگ من است و بيش از بقيه عمر كرده و تصميم دارم حفظش كنم. مي دانم نياز به يك خانه تكاني اساسي دارد... اما فعلا شرايط زياد خوبي از نظر روحي ندارم. بنابراين از همه ي خوانندگانم معذرت مي خواهم اگر خزعبلات من را تحمل مي كنند. به زودي تلاش مي كنم فكري اساسي كنم... در ضمن خوشحال مي شوم از نظراتتان آگاه شوم. دوست داريد از چه بنويسم؟ + نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 1:14 توسط فاطمه |
|