|
سلام! همان طور که چند روز پیش گفتم کتاب جدید خالد حسینی گران است. خبر جدید این که ترجمه ی قبلی از خانم بیتا کاظمی بود و اخیرا ترجمه ی مهدی غبرائی که احتمالا ترجمه ی بهتری هم هست به بازار آمده و ارزان تر هم هست(۲۰۰تومان کم تر!!!!!) ثالث این یکی را چاپ کرده. آقای غبرائی بادبادک باز را هم منتشر کرده بودند. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. + نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386 13:33 توسط فاطمه |
سلام امروز این حافظ نامه ی کاریکاتوری کار محمد ضیایی را دیدم. برای من که خیلی جالب بود. برای دیدن افتخار بدهید و این جا را کلیک کنید. مثال: عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 13:59 توسط فاطمه |
این عبارت را آخر نفهمیدیم از که بدانیم. گاهی منسوب است به دکتر شریعتی،گاهی به امام سجاد و تازگی هم جایی آن را منسوب به امام صادق دیدم!!!!!!!! (این عکس دیشب در یک بستنی فروشی گرفته شده. به خاطر کیفیتش ببخشید.) به نظر من که از شریعتی است. اما به قول دوستم" اختلاف نسخه" است!!!!! + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 1:20 توسط فاطمه |
در ادامه ي پست قبل بايد بگويم كه اگر چه با يارانه مخالفم اما در اين شرايط فكر نمي كنم حذف يارانه ي كاغذ كار چندان درستي است . اگر چه اين يارانه در قالب كارت خريد كتاب عرضه شود. خريد كارت معمولا كار اهل كتاب يا دانشجويان است كه آن ها در هر شرايطي كتاب مي خرند حالا كم تر يا بيشتر. اما عموم مردم اين طور نيستند. در شرايطي كه درصد تورم بالايي داريم و درآمد مردم پايين است مردم با كتاب گران اصلا كنار نخواهند آمد. اين مردمي هم كه من مي شناسم وقت و هزينه براي خريد كارت هم نخواهند گذاشت. كارت هاي خريد كتاب هم كه در دانشگاه ها عرضه شد تعداد محدودي داشت. به بعضي از دانشجويان هم كه خريدش را پيشنهاد مي كردي مي گفتند ما سال آخريم كتاب هايمان را خريده ايم. گويي بعد از فارغ التحصيلي خريد كتاب لازم نيست. در اين شرايط اگر اين افراد با ديدن جلد كتابي هم به صرافت خريد بيفتند با ديدن قيمتش فراري خواهند شد. باز هم بايد گفت ما را ه خير تو اميد نيست شر مرسان! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 15:48 توسط فاطمه |
امروز رفته بودم كتابفروشي.براي هزارمين بار "هزار خورشيد درخشان" خالد حسيني را ديدم. كتاب عجيب گران شده!!! با جلد معمولي با ضخامت نه چندان زياد 6000تومان!!!! من از قيمت چيزهاي ديگر اطلاع چنداني ندارم. اما كتاب را كه زياد مي خرم مي بينم ناجوانمردانه گران شده. { البته با اينكه دولت محترم شهادت داده لبنيات هم گران نشده اما من شير هم كه مي خرم نسبت به پارسال گران شده( اين هم از فوايد خوابگاهي بودن!) (اين همين جوري به عنوان پيام بازرگاني بود)} خلاصه اين كه هنوز بعضي از كتاب ها كه چاپ هاي قديمي تري دارند ارزانند. پيشنهاد من اين است كه فعلا هر كتابي از چاپ هاي قديم تر مي خواهيد بخريد. اين هم از دست مي رود. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 15:45 توسط فاطمه |
داشتم براي عيد فطر دنبال شعر مي گشتم كه به ياد شعر جناب فرخي در اين زمينه افتادم كه سال اول دانشگاه در گزيده ي اشعارش خوانده بودم. محض اطلاعات عمومي، دانستني تاريخي و ادبي، خنده يا هر چه دوست داريد مي توانيد مطالعه بفرماييد: روزه از خيمه ي ما دوش همي شد به شتاب عيد فرخنده فراز آمد با جام شراب قوم را گفتم چونيد شمايان به نبيد؟ همه گفتند صوابست صوابست صواب چه توان كرد اگر روزه ز ما روي بتافت نتوان گفت مر او را كه ز ما روي متاب چه شود گر برود گو برود نيك خرام رفتن او برهاند همگان را ز عذاب روزه آزادي تن جويد او را چه كنم؟ چو اسيران نتوان بست مر او را به طناب عيد بر ما مي آسوده، همي عرض كند روزه ما را، به ترحم، چو بخيلان دهد آب گر همه روي جهان زرد شد از زحمت او شكر لله كه كنم سرخ رخ از باده ي ناب گوشه ي ميكده از باده كنون بيني مست مفتي شهر كه بد معتكف اندر محراب مغزمان روزه ي پيوسته تبه كرد و بسوخت بو كه با زير همي راست كند رود و رباب به سر چنگ همي بركشد ابريشم چنگ ما و اين عيد گرامي به سماع و مي ناب + نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 19:11 توسط فاطمه |
از آن جایی که توجه به علم در مملکت شریف ما زیاد است به مناسبت برگزاری جشن بازگشایی دانشگاه ها(البته به این موضوع هم توجه کنید که الان ۱۶مهر است!!!) کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران از دیروز تعطیل است!!!!! امروز هم به خاطر آمدن رئیس جمهور دانشگاه شلوغ است و همه ی درهایش بسته. این جاست که باید گفت: ما را به خیر تو امید نیست. شر مرسان! و البته این جریان تعطیلی را چند روز یک بار به مناسبت های مختلف داریم. انگار که در این دانشگاه قحطی تالار است... + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 13:20 توسط فاطمه |
باز هم شب قدر و حضور پررنگ تر مذهب در زندگی ما و باز هم درگیری های دائم من بر سر این که چرا باید دعا خواند و به چه شکل؟و... به یاد نمی آورم هیچ گاه با خیال آسوده به عبادت پرداخته باشم. همواره در این مواقع تا مرز جنون به هم می ریزم. ذهنم آن قدر از سوال پر می شود که چیزی نمانده تمام مغزم از سرم بیرون بریزد. گاهی ترجیح می دهم اصلا به این مراسم نپردازم اما... همواره می خواستم حداقل یک بار با آسودگی خیال عبادت کنم تا حداقل طعمش را بفهمم اما انگار هیچ گاه این طلسم شکسته نخواهد شد... + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 15:4 توسط فاطمه |
دیروز، وقتی توی خیابان راه می رفتی، اول مهر بودن بدجوری می زد توی ذوق!!! + نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 9:37 توسط فاطمه |
|